هورااااااااااااااااااااااااااااااا...
سلام.حال شما؟ خوب هستین؟من بالاخره برگشتم به اغوش گرم نت.
بالاخره کنکور هم تموم شد و من موندم و یه تابستو و کلی برنامه...
درسته که خیلی سخت گذشت اما امیدوارم خدا جون خودش کمک کنه که به آرزوی چند سالم برسم.
من تمامه تلاشم رو کردم از ایجا به بعدش با خودشه و تنها کاری که از دسته من بر میاد اینه که دعا کنم.
شمام دعام کنین...
salam.
hale shoma?nemidunam chi begam o chetori begam ke betoone tasir gozar bashe & madrome azizemun betoonan entekhabe dorosti dashte bashan.ama ma be onvane ye IRANi ,ye hamvatan az hamatoon mikham ke torokhoda nazarin dobare hameye ezat,shraf,abrumun tooye hame jahan zire soal bere.
akhe ma ta key mikhaym be entezare fararesidane hokoomate armaniee bashim ke montazere AMRICA & ENGLIS tahte solte ma bashan?akhe aslan sohbat kardan dar bare hamchin mavaredi aghelanas?
mardome ma be adado nemudaro shek niaz nadaran.
adad o argham shekame oon bachehaye yatimi ke dar arezuye ghazaye garmano por nemikone,mikone?
khahesh mikonam fekr konin bad entekhab ke badan nagi ey kash...
حال شما؟...منم خوبم...
تولد تولد تولدت مبارک...
تولدم مبارک...دعوت کرده بودم کافی شاپ...
کلی تو خرج افتادم.هر چی می گفتم اصالتتونو حفظ کنین و یه نوشیدنی
سالم ( اب،... ) بخورین اما این 4 تا نامهربونتر از این حرفان...![]()
خیلی خیلی خیلی خوش گذشت.![]()
بهترین و قشنگترن کادوهای دنیا ، در کنار بهترین دوستای دنیا
میشه بهترین تولددنیا...![]()
بهترین دوستایی که با دنیا عوضشون نمیکنم...![]()
Salam.
khuB?khosh migzare?
ama be man ke aslan khosh nemigzare.halam kheyli bade.daghunam.boridam.kam avordam.
dg rasman khaste shodam.
tahamolam dg tamum shode.dg taghate in hame dardo nadaram.in hamiun MINA s ke ye zamani be hame ruhie midad o hamaro deldari midad.
ama hala chi shode khodesh munde tako tanha.
tanhaye tanha bedune hich ki kenaresh,
tanhaye tanhaye tanha…
in nabud un mina Eke hame mishnakhtan.in mina dg rasman boride.karesh be jaE reCde ke dg hata ye shabam nist ke arezu nakone ke dg fared 4sh nabashe.dg farad az khab Bdar nashe.
Ama...
اينجا شب است٬ يک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهيان بی سلاح خفته اند.
نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اينکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم ، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن٬ به اين اتاق انتظار پيش از مرگ برسانم . من از تودورم، خيلی دور......
اما چشمانم کور باد ،اگر يک لحظه تصوير تو را از چشمان من دور کنند.
تصوير تو آنجا روی ميز هست . تصوير تو اينجا روی قلب من نيز هست. اما تو کجايی؟ آنجا در پاريس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزليزه" ميرقصی . اين را ميدانم و چنانست که گويی در اين سکوت شبانگاهی ٬ آهنگ قدمهايت را می شنوم و در اين ظلمات زمستانی٬ برق ستارگان چشمانت را می بينم.
شنيده ام نقش تو در نمايش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ايرانی است که اسير خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش .اما اگر قهقهه تحسين آميز تماشاگران و عطر مستی گلهايی که برايت فرستاده اند تو را فرصت هشياری داد٬ در گوشه ای بنشين ٬ نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار . من پدر تو هستم٬ ژرالدين من چارلی چاپلين هستم . وقتی بچه بودی٬ شبهای دراز به بالينت نشستم و برايت قصه ها گفتم . قصه زيبای خفته در جنگل ٬قصه اژدهای بيدار در صحرا٬ خواب که به چشمان پيرم می آمد٬ طعنه اش می زدم و می گفتمش برو .
من در رويای دختر خفته ام . رويا می ديدم ژرالدين٬ رويا.......
رويای فردای تو ، رويای امروز تو، دختری می ديدم به روی صحنه٬ فرشته ای می ديدم به روی آسمان٬ که می رقصيد و می شنيدم تماشاگران را که می گفتند: " دختره را می بينی؟ اين دختر همان دلقک پيره .
اسمش يادته؟ چارلی " . آره من چارلی هستم . من دلقک پيری بيش نيستم. امروز نوبت تو است. برقص من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم ٬ و تو در جامه حریر شاهزادگان می رقصی . این رقص ها ٬ و بیشتر از آن ٬ صدای کف زدنهای تماشاگران ٬ گاه تو را به آسمان ها خواهد برد. برو . آنجا برو اما گاهی نیز بروی زمین بیا ٬ و زندگی مردمان را تماشا کن.
زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را ٬ که با شکم گرسنه میرقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد . من یکی ازاینان بودم ژرالدین ٬ و در آن شبها ٬ در آن شبهای افسانه ای کودکی های تو ، که تو با لالایی قصه های من ٬ به خواب میرفتی٬ و من باز بیدار می ماندم در چهره تو می نگریستم، ضربانقلبت را می شمردم، و از خود می پرسیدم: چارلی آیا این بچه گربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟
............. تو مرا نمی شناسی ژرالدين . در آن شبهای دور٬ بس قصه ها با تو گفتم ٬ اما قصه خود را هرگز نگفتم . اين داستانی
شنيدنی است:
داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترين محلات لندن آواز می خواند و می رقصيد و صدقه جمع می کرد .اينن من اس داستا ت . من طعم گرسنگی را چشيده ام . من درد بی خانمانی را چشيده ام . و از اينها بيشتر ٬ من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از غرور در دلش موج می زند ٬ اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند ٬ احساس کرده ام.
با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نبايد حرفی زد . داستان من به کار تو نمی آيد ٬ از تو حرف بزنيم . به دنبال تو نام من است:چاپلين . با همين نام چهل سال بيشتر مردم روی زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند ٬ خود گريستم .
ژرالدين در دنيايی که تو زندگی می کنی ٬ تنها رقص و موسيقی نيست .
نيمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايی ٬ آنتحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن ٬ اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند ٬ بپرس ٬ حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خريدن لباس بچه اش نداشت ٬ چک بکش و پنهانی توی جيب شوهرش بگذار . به نماينده خودم در بانک پاريس دستور داده ام ٬ فقط اين نوع خرجهای تو را٬ بی چون و چرا قبول کند . اما برای خرجهای ديگرت بايد صورتحساب بفرستی .
گاه به گاه ٬ با اتوبوس ٬ با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن٬ و دست کم روزی يکبار با خود بگو :" من هم یکی از آنانهستم ." تو یکی از آنها هستی - دخترم ، نه بیشتر ،هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند .
و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه ، خود را بر تر از تماشاگرانرقص خویش بدانی ، همان لحظه صحنه را ترک کن ، و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان . من آنجا را خوبمی شناسم ، از قرنها پیش آنجا ، گهواره بهاری کولیان بوده است. در آنجا ، رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید . زیبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو . آنجا از نور کور کننده ی نورافکن های تآتر " شانزلیزه " خبری نیست .
نور افکن رقاصگان کولی ، تنها نور ماه است نگاه کن ، خوب نگاه کن . آیا بهتر از تو نمی رقصند؟
اعتراف کن دخترم . همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد .
همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند .و این را بدان که درخانواده چارلی ، هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن ، ناسزایی بدهد .
من خواهم مرد و تو خواهی زیست . امید من آن است که هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم .هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر . اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی ، با خود بگو : " دومین سکه مالمن نیست . این مال یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد ."
جستجويی لازم نيست . اين نيازمندان گمنام را ٬ اگر بخواهی ٬ همه جا خواهی يافت .
اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم ٬ برای آن است که ازنیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم٬ من زمانی دراز در سیرک زیسته ام٬ و همیشه و هر لحظه٬ بخاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می روند٬ نگران بوده ام٬ اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم : مردمان بر روی زمین استوار٬ بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار ٬ سقوط می کنند . شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد .
آن شب٬ این الماس ٬ ریسمان نا استوار تو خواهد بود ٬ و سقوط تو حتمی است .
شاید روزی ٬ چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند٬ آن روز تو بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی ٬ همیشه سقوطمی کنند .
دل به زر و زیور نبند٬ زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه ٬ این الماس بر گردن همه می درخشد .......
.......اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یکدل باش ، به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد . او عشق را بهتر از من می شناسد. و او برای تعریف یکدلی ، شایسته تر از من است . کار تو بس دشوار است ، این را می دانم .
برهنگی ، بیماری عصر ماست ، و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می زنم .
اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری .
بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد . مال دوران پوشیدگی . نترس ، این ده سال ترا پیر تر نخواهد کرد.....
Top of Form 1
Bottom of Form 1
امروز تولد مریم گلی بود...
به من که خیلی خوش گذشت.![]()
دعوت کرده بود کافی شاپ...من به دلم صابون زده بودم و از سه روزه پیش به امیده اینکه قراره حداقل یه پیتزا بیوفتیم هیچی نخورده بودم اما...
همش یه نمیدونم چی چی ساین دادن... ![]()
تازه قرار بود مریم گلی آخره تولد منو سوپرایز کنه و همه کادوهاشو بده به من که شاد شم اما...![]()
آخره تولدم به این نتیجه رسیدم که خیلی دلقکم...
سپیده خیلی خانوم وبا شخصیت اما من...![]()
خوب فضا خیلی سنگین بود اگه منم از این سره کافی شاپ به اون سرش بند نمیزدم و بند بازی نمیکردم که این سه تا راجع به جنگ نفت بحث میکردن...![]()
راستی گفتم سه نفر که میشه مریم گلی(ما بهش میگیم آکو)،سپیده(بهش میگیم پوپو)،و... به منم که میگن پم پم.![]()
خلاصه خیلی خوش گذشت...
مریم گلی انشاا.. صد ساله بشی،صد سال کمه دویست سال،...
بهترین و قشنگترن آرزوها رو با یه آسمون ستاره تقدیمت میکنم![]()

دیگه کلان باید حداقل واسه یه سال دور همه چی یه خط قرمز بکشم...
امسال دیگه جای شوخی نداره...
امروز یه کسی تحدیدم کرد که اگه یه باره دیگه این ورا پیدام بشه ....![]()
حالا شاید گاهی اومدیم سر زدیم...![]()
قراره از فردا برم تو حیاط خونمون و زیر درختان سیب و انار به امر مقدس مطالعه بپردازم.![]()
فقط خدا کنه تو این حال و هوا یهو شاعر نشم...![]()
خوب ذیگه اگر بار گران بودیم،رفتیم...![]()
اگر نامهربان بودیم،رفتیم...![]()
شمام دعام کنین که بتونم حداکثر تلاشمو بکنم تا به اون چیزی که میخوام
برسم...![]()
![]()
نمیگم دوست دارم چون خوش تیپی...
نمیگم دوست دارم چون پولداری...
اما...
میگم دوست دارم،چون چشمات مهربونن...
میگم دوست دارم،چون هر وقت میخوامت هستی...
میگم دوست دارم،چون...![]()

